عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
44
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
را از جانب دست چپ ببرند به دوزخ . مردي باشد در آن ميان ، گويد : يا محمّد ! من فلان پسر فلانم . پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود : من گويم : امّا نسبت ميشناسم ، و لكن شما بعد از من چيزها به نو پديد آورديد و بدعتها نهاديد و از دين برگرديديد ، و چنان كه در اسلام آمديد به پاشنه باز پس رفتيد و اسلام را رها كرديد و با سر كفر گرديديد . و هم از صالحاني روايت است از ابي نعيم حافظ تا به ابي عثمان نهدي روايت از علي عليه السلام كه او فرمود : با پيغمبر صلّى الله عليه و آله بودم در بعضى راههاي مدينه . رفتيم تا برسيديم به خرماستاني . من گفتم : يا رسول اللّه ! چه نيكو خرماستاني است اين حديقه . پيغمبر صلّى الله عليه و آله فرمود : تو را در بهشت بهتر و نيكوتر از اين هست . بعد از آن به خرماستاني ديگر برسيديم . من همان سخن گفتم و پيغمبر مرا به مثل سخن اوّل جواب داد تا به هفت حديقه بگذشتيم . چون راه خالي شد و به خلوت جايي رسيديم ، پيغمبر صلى الله عليه و آله آغازگريه كرد و بنشست . گفتم : يا رسول اللّه ! چه چيز تو را به گريه انداخت ؟ گفت : كينههايي كه در سينه قومي جاي گرفته و دشمني تو در دل دارند مرا به گريه انداخت ، و اين منافقان اين كينهها ظاهر نكنند الّا بعد از وفات من . گفتم : يا رسول اللّه ! دينم به سلامت باشد ؟ پيغمبر فرمود : دينت به سلامت باشد و هيچ خلل بدان راه نيافته . و همچنين روايت كردهاند از ابي نعيم تا وقتي كه روايت به عايشه مىرساند كه وي گفت : پيغمبر صلّى الله عليه و آله در خانه من بود و آسايش كرده و در خواب رفت كه ناگاه در خواب ميگريست تا غايتي كه آواز گريه وي در خواب ميشنيدم . بعد از آن هم در خواب پيغمبر بخنديد تا غايتي كه دندانهاي وي پيدا شدند . عايشه گفت : [ 21 ] چون پيغمبر صلّى الله عليه و آله از خواب بيدار شد ، گفتم : يا رسول اللّه ! به حقيقت كه از توچيزي عجب ديدم . پيغمبر فرمود كه : تو ديدي ؟ گفتم : آري . گفت : در خواب بني اميّه را ديدم كه بر منبر من غلبه ميكردند و بر او ميرفتند و از يكديگر فرا ميگرفتند و ميگفتند آنچه